كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

591

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

فَلا تَضْرِبُوا پس مزنيد يعنى مسازيد لِلَّهِ الْأَمْثالَ براى خدا مثلها بر آن وجه كه قياس كنيد بتان را برو و شركت دهيد با او مصرعه من لا له المثل لا تضرب له المثل إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ به درستى كه خداى مىداند فساد قول شما را وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ و شما نمىدانيد و اگر دانيد بر اين اشراك جرأت نكنيد يا شما براى او مثل مىزنيد كه او مىداند كه چگونه مثل بايد زد و شما نمىدانيد پس حق سبحانه دو مثل ايراد كرده براى خود و معبودان باطل ايشان ، اوّل فرمود ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا بزد خداى يعنى پيدا كرد مثلى و آن كدام است عَبْداً مَمْلُوكاً بندهء درم خريده غير مكاتب و غير مأذون كه لا يَقْدِرُ توانائى ندارد عَلى شَيْءٍ بر هيچ چيز از نفع و ضرر وَ مَنْ رَزَقْناهُ و آنكه روزى داديم او را مِنَّا از نزديك ما رِزْقاً حَسَناً روزى نيكو يعنى بسيار و بىمزاحم كه درو تصرف تواند كرد فَهُوَ پس اين مزروق يُنْفِقُ مِنْهُ نفقه مىكند از ان روزى سِرًّا وَ جَهْراً پنهان و آشكارا يعنى هر نوع كه مىخواهد خرج مىكند و از كسى نمىترسد هَلْ يَسْتَوُونَ آيا برابراند يعنى مساوى نباشند بندگان بىاختيار با خواجگان صاحب اقتدار پس چون مملوك عاجز با مالك قادر متصرف برابر نيست پس بتان كه اعجز مخلوقات‌اند شريك قادر على الاطلاق چگونه توانند بود نظم راه تو بنور لايزالى * از شرك و شريك هر دو خالى آن بنده كه عاجز است و محتاج * كى راه برد به صاحب تاج ما للتراب و رب الارباب صاحب كشف المحجوب آورده كه روزى به خدمت شيخ ابو العباس شقّانى رح درآمدم وى را ديدم كه اين آيت مىخواند و مىگريست و نعره مىزد پنداشتم كه از دنيا بخواهد رفت گفتم اى شيخ اين چه حالت است فرمود كه يازده سال مىگذرد كه ورد من اينجا رسيده است و ازينجا نمىتوانم گذشت آرى حادث در قديم نتواند رسيد و ممكن از كنه واجب خبر نتواند داد بيت نيست با هست چون زند پهلو * قطره با بحر چون كند دعوى و گفته‌اند اين ضرب المثل براى مؤمن موفق است و كافر مخذول و مراد از مؤمن ابو بكر صديق رضى اللّه عنه است و از كافر ابو جهل لعين الْحَمْدُ لِلَّهِ همه ثنا و ستايش مر خداى را كه مولاى تمام نعمتها است بَلْ أَكْثَرُهُمْ بلكه بيشتر مشركان يعنى همه ايشان لا يَعْلَمُونَ نمىدانند و نعم او را به غير اضافت مىنمايند پس مثلى ديگر بيان مىكند وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا و آورد خداى مثلى رَجُلَيْنِ دو مرد كه أَحَدُهُما أَبْكَمُ يكى از ايشان گنگ است و بىشبه گنگ مادرزاد كر باشد نشنود و نگويد لا يَقْدِرُ قدرت ندارد عَلى شَيْءٍ بر فهم هيچ چيز از سخن و تدبير وَ هُوَ كَلٌّ و با اين همه گران است عَلى مَوْلاهُ بر كسى كه متولى امر او باشد يعنى ولى او به رعايت حال او درماند أَيْنَما يُوَجِّهْهُ هرجا كه فرستد او را و متوجه گردندش به مهمى لا يَأْتِ بِخَيْرٍ باز نيايد به نيكوئى يعنى كارى نسازد و كفايتى نه‌كند نه از ما فى الضمير خبر تواند داد و نه جوابى كه گوينده در تواند يافت هَلْ يَسْتَوِي هُوَ آيا برابر باشند اين ابكم وَ مَنْ يَأْمُرُ و كسى كه مىفرمايد بِالْعَدْلِ به راستى يعنى سخن‌گوئى باشد با كفايت تمام و رشدى كامل و فهمى درست كه امر مىكند بعدل و عدل صفتى است جامع جميع فضائل و مكارم وَ هُوَ و او در نفس خود عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ به راهى راست است و سيرتى درست و طريقه پسنديده كه بهر مطلب كه توجه نمايد زود به مقصد و مقصود برسد پس چنانچه ابكم بىحاصل مساوى اين كامل فاضل نيست پس بتان بىاعتبار را نسبت مساوات با حضرت پروردگار نباشد و گفته‌اند اين مثل نيز براى مؤمن و كافر است مؤمن حمزه رض بن عبد المطلب و كافر ابى بن خلف يا مؤمن عثمان ذى النورين رض است و كافر اسيد بن ابى العيص كه مولاى او بود ذى النورين رض او را باسلام دلالت مىكرد و اسيد وى را از انفاق فى سبيل اللّه منع مىكرد آورده‌اند كه كفّار قريش از روى استهزاء استعجال وقوع قيامت مىكردند آيت آمد .